تبليغاتX
خاطرات یه دختر تنها-عسلی






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



برو دیگه دوستت ندارم.......................................................................

دیگه تمومه عشق من به تو

دوستت ندارم نمیخوام تو رو

دیگه تمومه عشق من به تو

خسته شدم من نمیخوام برو

عاشقت بودم تنهام گذاشتی

نفرینم نکن تو اینو خواستی

فرقی نداره عشق تو واسم

تو دیگه مردی دور شدی از من

بهتره با هم نباشیم بی وفایی تموم شه

من میخوام مثل تو باشم دلم نا مهربون شه

برو برو دیگه دست از سر من بردار

برو برو شدم از هر چی عشق بیزار

دیگه دست از سر من بردار

شدم از هر چی عشق بیزار

برو برو...................

دیگه دست از سر من بردار

برو برو شدم از هر چی عشق بیزار

برو برو...................

عاشقت بودم تنهام گذاشتی

نفرینم نکن تو اینو خواستی

فرقی نداره عشق تو واسم

تو دیگه مردی دور شدی از من

بهتره با هم نباشیم بی وفایی تموم شه

من میخوام مثل تو باشم دلم نا مهربون شه

بهتره با هم نباشیم بی وفایی تموم شه

من میخوام مثل تو باشم دلم نا مهربون شه

برو برو...................


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 در ساعت: 22:0
|+|



عشق ............................................................................................

 

 

 به خدا

  

   عشقی که ذلت بیاره

            

             کشکه عزیز...

 

 

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 در ساعت: 21:46
|+|



جرم من عشق بود...............................................

هیچکی از رفتن من غصه نخورد              هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت             بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی گریش نگرفت             اشکشو کسی نریخت پشت سرم
راستی که بی کسی درد بدیه                منم انگار همیشه تو سفرم

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت             وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من می خواس تلافی بکنه                پس چش هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم ، نه که بارون نگرفت             هوا صاف و خیلیم آفتابی بود
اگه شب می رفتم و خورشید نبود          آسمون خوب می دونم ، مهتابی بود
چشمی با رفتن من خیره نموند              به در و به آسمونو پنجره
می دونم ، خیلیا گفتن چیزی نیس          ماتم نداره ، بذار بره
وقتی رفتم کسی اشکش نیومد             نیمود هیچ جا صدای گریه ای
توی این دنیای بد ، هیچکی نداشت         از سفر رفتن من ، گلایه ای
هیچ کسی نگاش برام ابری نشد            زلزله ، هیچ دلی رو تکون نداد
راس راسی ، واسه کسی مهم نبود         نه که فک کنی بود و نشون نداد
چهره ی هیچ کسی پژمرده نبود             گلا اما همه پژمرده بودن

کسایی که واسشون مهم بودم              همه شاید یه جوری مرده بودن
کی می رم کجا می رم ، میام یا نه         کسی لااقل اینو سوال نکرد
انگاری می خوام برم خرید کنم               هیچ کسی چیزی نگفت ، حلال نکرد
دم رفتن کسی حرفی نمی زد               همه ساکت بودن و بی سر و صدا
یه نگهبان که ما رو نگا می کرد              زیر لب گفت ، به سلامتی کجا ؟
اشک و خندم دو تایی کنار هم             با یه لحن مهربون جواب دادن
انگاری یه عالمه کوهای سخت             از رو شهر شونه ی من ، افتادن
این سوال مهربونو ، بی ریا                   پرسش ساده ی یه غریبه بود
کسی که اسم منم نمی دونست         زیر چشماش غمی بود ، داغ و کبود
شعرمو باید یه جور عوض کنم              یا بذارمش همینجور بمونه
ته قلبم می خوام این حقیقتو             هر کسی دوس داره شعرو ، بخونه
دم رفتن کسی گفت سفر به خیر       که واسم غریب و ناشناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من         همه ی آرزوهاشو باخته بود
بهتره اهالی رویامونو                       بدون توقعی ، جواب کنیم
نباید حتی رو بهترین کسا                توی بدترین جاها ، حساب کنیم 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 در ساعت: 23:19
|+|



عجب روزگاريه...

به عاشق ميگن ديوونه و به ديوونه ميگن عاشق .وقتي زنده اي تنهايي و وقتي ميميري دسته دسته به ملاقاتت مي يان.
تمام عمر دنبال خوشبختي هستي و وقتي به اون ميرسي که ديگه زندگيت تموم شده.          ( آخه دنيا همينه.)


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: دوشنبه یازدهم شهریور 1387 در ساعت: 19:46
|+|



خیلی بی معرفتی.................................................................................

تو که گفته بودي هستم

واسه تو هميشه مستم

پس چرا نموندي با من

رفتي و بردي ز يادم

تنهايي باورم شده

تاريکي همدمم شده

گريه نميکنم ديگه

غم از دلم جدا شده


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: دوشنبه یازدهم شهریور 1387 در ساعت: 19:42
|+|



ازت بدم میاد.......................

بگو دنبال چی بودی

اون چی بود که من نداشتم

از اين حالم چی ميخواستی

که به زير پات نذاشتم

تو منو بازی ميدادی

تو غرورمو شکستی

تو هوس بازی ميدونم

تو يه عاشق نميخواستی

تف به روت به اون روي سيات

ازت بدم مياد ازت بدم مياد

تف به روت به اون رنگ و ريات

تف به اون همه قشنگی هات

ازت بدم مياد ازت بدم مياد

دل به حرفای کي بستی

پای عشق کی نشستی

اين روزا که بي کسم من

تو توی آغوش کی هستی

عشق من به تو تمومه

دلم اين عشقو نميخواد

آرزوم فقط همينه خبر مرگت بياد

تف به روت به اون روی سيات

ازت بدم مياد ازت بدم مياد

تف به روت به اون رنگ و ريات

تف به اون همه قشنگی هات

ازت بدم مياد ازت بدم مياد

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: شنبه نهم شهریور 1387 در ساعت: 19:54
|+|



تقدیم به اسمان که همیشه بالای سرم هست...............................

 

نردبانی ساختم از برگ خزان

تا روم با ان به عرش اسمان

یک به یک بالا برفتم من ز ان

تا که شاید من رسم بر اسمان

ناگهان یک نارفیق با تیشه اش

ضربه زد بر ساقه ها و ریشه اش

من بیفتادم از ان بالا به گور

بار سالاری چوافتد از ستور

غرق این دنیا و این سودا شدم

غافل از ان عالم معنا شدم

روزگاری جایگاهم عرش بود

غافل از ان نقش من بر فرش بود

وای بر من همچنین بر خاکیان

صد هزاران حیف بر افلاکیان


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: سه شنبه پنجم شهریور 1387 در ساعت: 8:31
|+|



دوستت دارم عزیز میفهمی..............................................................................

یکی را دوست می دارم

ولیکن او نمی داند

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من

که اورا دوست می دارم

ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند

به برگ گل نوشتم من که اورا دوست می دارم

ولی گل را به ذلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: شنبه دوم شهریور 1387 در ساعت: 17:29
|+|



خیلی برام عزیزی.........................چاکرتیم.............................................

هیچ وقت فراموش نکن که

خندیدن من یعنی اینکه عاشقانه دوست دارم

همیشه برای گوش دادن به حرفات امادگی دارم

فقط کافیه ازمن چیزی بخوای اون وقت بلافاصله اون چیز مال تو

خواهد بود

میخوام تمام اوقاتم رو درکنار تو باشم

من کاملا به تو و احساس تو اطمینان دارم

دردنیا ازهرکسی برام مهم تر و باارزش ترتو هستی

همیشه دوست دارم چه به زبان بیارم چه نیارم

همین الان به فکر تو هستم

همیشه برای من شادی می یاری مخصوصا وقتی که ازته دل میخندی

من همیشه برای تو اینجا هستم ودلم برای تو تنگ میشه

هروقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن

من هنوز توچشمات یه گم شده هستم

تو درتمام ضربان های قلبم حضور داری

درد دل با تو.................... در ادامه ی مطلب..........................


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: شنبه دوم شهریور 1387 در ساعت: 17:27
|+|



تنهاترین تنها...............دوستت دارم عسلم......................................................

هرشب وقتی تنها می شم حس می کنم پیش منی

دوباره گریه ام می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

با این که نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون می باره و تورا دوباره پیشم می بینم

اشک تو چشمام حلقه می شه دوباره تنها می شینم

قول بده وقتی تنها می شم بازم بیایی کنارمن

شبای جمعه که می آد بیایی سر مزار من

دوباره باز یاد تو شد زمزمه ی نبودنم

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

خاک سر مزار من نشونی از نبودنه

دستای نامردا بشن چرا ازم ربودنت

بارون می باره و تو را دوباره پیشم می بینم

اشک تو چشمام حلقه می شه دوباره تنها می شینم

قول بده وقتی تنها می شم بازم بیایی کنارمن

شبای جمعه که می آد بیایی سر مزار من                         بیا سر مزار من

به زیر خاکم و هنوز نرفتی از خیال من

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

غبار لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: شنبه دوم شهریور 1387 در ساعت: 17:25
|+|



متشکرم ......................................................................

متشکرم برای همه ی وقت هایی که منو به خندیدن وادار کردی

برای همه ی وقت هایی که به حرف هام گوش دادی

برای همه ی وقت هایی که با من شریک بودی

 برای همه ی وقت هایی که به من اعتماد کردی

 برای همه ی وقت هایی که منو تحسین کردی

 برای همه ی وقت هایی که باعث ارامش من بودی

برای همه ی وقت هایی که گفتی دوست دارم

برای همه ی وقت هایی که درفکر من بودی

برای همه ی وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو بامن بودی

 برای همه ی وقت هایی که دلتنگم بودی

برای همه ی وقت هایی که حرف نگفته ی قلبمو شنیدی

برای همه ی وقت هایی که درکم کردی وبالاخره

برای تمام لحظات جادویی متشکرم.


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: شنبه دوم شهریور 1387 در ساعت: 8:22
|+|



عشق من کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سکوت تلخ این شبا بدون تو دلگیر میشه

آدم به اینجا میرسه از زندگی چه سیر میشه

یه آرزو تو قلبمه ،یه التماسی تو نگام

رفتی و آسمون داره بدون تو زنجیر میشه

دلیل شعرهای من،همیشه رفتن تو بود

آرزوهام زنده به گور،دیدی چه زود دیر میشه؟

بدون تو چکار کنم؟خاطره هارو خاک کنم؟

رنگی نداره لحظه هام این عشقه که تفسیر میشه؟

دلم می خواد باور کنم دیگه نمی بینم تورو

چکار کنم دلم بازم، برات بهونه گیر میشه

کبوتر زخمی تو، حا لا شده بی همسفر

پر پرواز نداره ، توی قفس اسیر میشه

بازم من و غم تو و حکایت همیشگی

لیلی کنار عکسته،می بینی داره پیر میشه؟

 

 

یار سفر کرده ی من  

منو ببر از این دیار 

دل تنگم از دوری تو

بی تو من یه بیقرار 

واسه دل خسته ی من  

مرحم یاد تو بسه 

تو این روزای شب زده 

چشمات واسم همه کسه


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: شنبه دوم شهریور 1387 در ساعت: 8:15
|+|



تو مگه قسم نخوردي ...

 

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي

تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره

نور يک ستاره يک شب جاي مهتاب و ميگيره

تو مگه قسم نخوردي ...


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: جمعه یکم شهریور 1387 در ساعت: 20:52
|+|



اونی که میخواستم...............

اونی که میخواستم دلمو شکستو

به پای یک عشق جدید نشستو

چشم روی آرزوهام همیشه بستو

اونی که میخواستم مثل اشک چکیدو

تو طول راه باز یه کسی را دیدو

به آرزوش انگار دیگه رسیدو

به خاطر هیچی ازم جدا شد

اونی که میخواستم منو برد بهشتو

اسم منو رو سر درش نوشتو

بهونه کرد بازیه سرنوشته.


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: جمعه یکم شهریور 1387 در ساعت: 20:48
|+|



تقدیم به آنکه یادش را همیشه در بر داشته ام..........................................

                             آرزوی من اینه زیر سقف این دنیا تو برای من باشی   

                                                   من برای تو تنها

                                                  تنهای تنها.


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: جمعه یکم شهریور 1387 در ساعت: 20:44
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod