تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم با غربت من بساز تا با خودم بسازم عشق من عاشقم باش تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشق رو تفسیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن عشق من عاشقم باش وقتی که هق هق عشق ضجه ی احتیاجه سر جنون سلامت که بهترین علاجه عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست عشق من عاشقم باش نذار بیفتم از پا بمون با من که بی تو نمی پرسم به فردا عشق من عاشقم باش
آهاي تو... بايد به تو هم يه چيزايي بگم... بايد بدوني که گناه اون چيزي نيست که تو فکر مي کني... گناه... عاشق شدن بي بهانه نيست.... گناه... عاشق کردن ديگران و رها کردنشون بي بهانه است... گناه... اينه که کاري کني ديگران بهت علاقه مند بشن بي اونکه بخواي به اونها چيزي ببخشي... گناه... لگدمال کردن دلي يه که بهت دل بسته... گناه گرفتن دست ديگران نيست...گناه...گرفتن دست و گرفتن دلي است که بعد رهايش مي کني... گناه...دل بستن بي بهانه نيست...گناه...دل بستن به بهانه هاي واهيه.