تبليغاتX
خاطرات یه دختر تنها-عسلی






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



 

خداوندا

مرا عاشق كن و عاشق نگهدار

 زيرا كه مى دانم عاشق ماندن

هزار بار سخت تر از عاشق شدن است


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: شنبه سی ام خرداد 1388 در ساعت: 12:54
|+|



تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

این حرف آخر من:

               عاشق نشو

                       هیچ کس با وفا نیست.

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 در ساعت: 13:49
|+|



 

دل به چشمای توبستم

 تو شدی همه وجودم

عشق تو باورم من شد

 با تموم تارو پودم

هرکی اومد سر راهم 

چشمام و بستم ندیدم

عکس تو تو دست من بود

 تو رو با دلم میدیدم

برای نفس کشیدن

عشق تو دلیل من بود

بودن تو پیش چشمام

خواب رویای شبم بود

من همه ترانه هامو

واسه چشم تو نوشتم

ندونستم تو دروغی

وای چه تلخ سرنوشتم

من بدون تو میمردم

اما تو تنها نبودی

من واست بازیچه بودم

 عشق رویاهام نبودی

هنوزم سخته عزیزم

باور بد بودن تو

بازی رو دیگه تموم کن

دیگه بسه موندن تو

فکرشم واسم عذابه

 که دلت پر از فریبه

هنوزم باور ندارم

که شدی واسم غریبه ....

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 در ساعت: 13:36
|+|



ღღ♥ღ♥ღღ

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه من که حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو میگذشتم

وقتی که از غربت چشمات مینوشتم

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 در ساعت: 13:22
|+|



دلم من هواتو کرده آه کجایی نازنینم

 

رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره

توی این کوچه تاریک من و تنها نمیذاره

یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه میکرد

یاد دلتنگی چشمات که من بهونه میکرد

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم

دلم من هواتو کرده آه کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

توی این بازی که ساختی من همه هستیمو باختم

زیر پات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوستم نداشتی از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار که من وتنها گذاشتی

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 در ساعت: 13:54
|+|



شجاعت جومونگ یک افسانه است اما احمدی نژاد یک واقعیت است که تسوهای زمان رابه وحشت انداخته است.

 


 سیّدی تنها به رنگ سبز نیست

         هیچ دانی مادر سادات کیست؟

           سبـز یعنـی عاشـق مـولا شدن

             پشـت درب حیـدری زهـرا شـدن

               سبـز یعنـی عشـق تا شـور و بلا

                با حسین(ع) و فاطمه(س) در کربلا

              سبز یعنی ساقی و مست و هدف

            همــچو عـبـاس، یــل شـــاه نـجـف

          طـالـب سبـزم نــه ایــن سبــز ریــا

       سبزهم بازیچه شد، مهدی(عج) بیا

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: یکشنبه هفدهم خرداد 1388 در ساعت: 13:11
|+|



                           

 خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

          به فکرتم....

                       به یادتم...

                                  زنده به انتظارتم ....

                            خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من

بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر

کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم

کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...

روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن

خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...

هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...

دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از

فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید

جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...

اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...

و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می

کنند به هیچ اعتقاد  دارند و با هیچ می میرند!

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 در ساعت: 13:40
|+|




نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 در ساعت: 13:31
|+|




نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 در ساعت: 13:30
|+|




نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 در ساعت: 13:30
|+|




نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 در ساعت: 13:29
|+|




نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 در ساعت: 13:27
|+|



تحمل کردن زیباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

  انتظار اسان است  

 اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم 

     مشکلات حل می شود  

اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم 

اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود

اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببینم خیال رفتن داری

زنگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای 

* دوستت دارم*


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 در ساعت: 13:23
|+|



Z

 

 

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 در ساعت: 12:28
|+|



 

    

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 در ساعت: 12:19
|+|



 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 در ساعت: 12:12
|+|



چقدر سخته

 

گل من...

چقدر سخته

 

تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد

 

و بجاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد نگاه كني

 

بجاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي حس كني كه هنوزم دوسش داري

 

چقدر سخته ...

 

دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي

 

كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده

 

چقدر سخته ...

 

تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما

 

وقتي ديديش هيچي به جز سلام نتوني بگي

 

چقدر سخته ...

 

وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه

 

 اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري

 

چقدر سخته ...

 

گل آرزو هاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار توي

 

خودت بشكنيو اون وقت آروم زير لب بگي

 تقديم به همه ي مهربونا

 

گل من باغچه نو مبارك

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: شنبه نهم خرداد 1388 در ساعت: 15:11
|+|



تو رفتی و نگفتی که یکی اینجا دلش تنگه


دلت از اهن انگار دلت انگاری از سنگه

تو که دریای من بودی شدی حالا سراب من

بیاو مهربانی کن بیا گاهی به خواب من

با چشمام تا دوتا چشمات چه معصومانه پل بستم

واست چی بودم و افسوس کیم حالاو چی هستم

گذشت اون شب برای تو برای من ولی افسوس

شدم اوراه هندو شدی زیبا ترین طاوس

زده اتیش به جون من حریق عشق پاک تو

من مغرور افتادم در این بازی به خاک تو

 شکسته تیر من به تو نشسته تیر تو به من

زدیم به زانو و شدی فاطح جنگ تن به تن

نعش منو با یه طناب بکش رو خاک ادعات

بگو اهای مردم شهر اینم قلدور شما

مهم این حرف واپسین همینه حرف اخرم

رو سنگ گورم بنویس مردی که گفت:دوستت دارم

الان در حال مردنه

 


نويسنده: بهار همیشه خزونZ مورخ: شنبه نهم خرداد 1388 در ساعت: 15:10
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod